نیما یو شیج پدر شعر امروز می گوید:
ما در قبرستانی بیش زندگی نمی کنیم -
در میا ن چقدر استعداد های سو خته و جهنمی و ذو ق های کور و با
تاریکی سرشته و تر سو وعذاب دوست .
همه چیز بوی استخوان و کفن گر فته است
همه چیز خیال شکست ومرگ را بیا د می اورد...
این چهره ی معر فت نارس ما ست .
وقتی که مر دمان سرشنا س را می ستا یند
خیا ل می کنند راه خود را یا فته اند
اما در زیر سنگینی زنجیرهای خودشان غلت می زنند
و بزودی معلوم می دارند.
اگر از زنده ای حرفی به میا ن می اورند
و شگفتی ها ی هنر او را بدیده تحسین نگاه می کنند با چشم دیگران دیده اند زیرا خودشان نمی خوا هند راه او را در پیش بگیرند. و اینکار برای منظوری دیگر بوده است.


