"ناباورانه"
در مذاب جاری عشق !!
چه گونه
تن می شسته است
نرن !!؟
...................................................
"NERON" امپراطوری که شهر رم را به خاطر معشوقه اش به آتش کشید.
روزی به خاطر وقوع سیل زنان و کودکان دهکده ی شیوانا ،درون ساختمان بزرگی پناه داده شدند و قرار شد چند نفر نگهبان مرد برای حفاظت از این ساختمان از بین اهالی دهکده انتخاب شوند .
شیوانا مردان دهکده را جمع کرد و از آن ها خواست تا برای این کار داوطلب شوند . جوانی بلند قد از میان مردان با پوزخند ، خطاب به بقیه :" دختران و زنانموجدات غیر قابل اعتمادی هستند و یک سالک معرفت هرگز خودش را برای محافظت از آن ها به زحمت نمی اندازد ! "
اما بقیه مردم به سخنان او اعتنایی نکردن و چند نفر برای این کار پیشقدم شدند .
شیوانا آن ها را کناری کشید و بقیه را مرخص کرد و وقتی با داوطلبان تنها شد ، از آن ها خواست تا شغل نگهبانی را سخت جدی بگیرند و با حساسیت کامل مواظب آمد وشد افراد مشکوک باشند .
در آخر کلماتش شیوانا خطاب به نگهبانان گفت که به شدت مواظب آن جوان بلند قد مدرسه هم باشند و اجازه ندهند که بی دلیل به ساختمان نزدیک شود .
یکی از داوطلبان با تعجب گفت :" اما استاد ! او در حضور همه ی مردم گفت که نسبت به دختران و زنان نظر مساعدی ندارد و آن ها را موجودات غیر قابل اعتمادی می داند ! چطور می گویید مواظب او باشیم !؟
شیوانا آهی کشید و گفت :" به طور خیلی ساده و کاملامشخص آن جوان بلند قامت از لحاظ روحی بیمار است و می تواند برای زنان و کودکان ساختمان خطرناک باشد . دلیلش هم خیلی ساده است . زنان و دختران هیچ فرقی با مردان و پسران ندارند و کسی که آن ها را بد و ناشایست می خواند بدون تردید مشکل ذهنی است ! پس به شدت مواظبش باشید! "
منبع نوشته : دو هفته نامه ی موفقیت : سری داستان های شیوانا.
محمد غفاری مشهور یافته به کمال الملک ازنقاشان بزرگ دوره قاجاريه وازنام آوران تاريخ هنرايران و از خاندان هنرمند غفاري است كه عموما نقاش بودهاند. وی در تهران زادهشد ولی دوران کودکی اش را در کاشان سپری نمود.
نويسنده كتاب تاريخ هنرمندان كاشان درباره كمالالملك مينويسد: محمد غفاري فرزند " ميرزا بزرگ علوي" و "مريم شيباني"در سال ۱۲۷۵ه.ق در كاشان متولد شد و پسازتحصيل مقدماتي در نوجواني عازم تهران شد و به سرعت مقدمات هنري راپيمود وهرروزشهرتش افزون تر شد، بطوريكهبهزودي ملقب به "نقاشباشي" گشت و افتخار " معلم نقاشي شاه" را بدست آورد.
در نوجوانی به تهران رفت و در مدرسه دارالفنون زیر نظر علی اکبر خان مزین الدوله آغاز به هنرآموزی کرد. ناصر الدین شاه به هنگام بازدید از این مدرسه کار او را پسندید و وی را به دربار فراخواند. دیری نگذشت که شاه به او لقب «نقاش باشی و پیشخدمت حضور همایونی» داد.فعالیت مستمر او در مقام نقاش دربار و معلم شاه بسیار مقبول افتاد و از این رو لقب «کمال الملک» گرفت.
پرده معروف به تالار آینه از جمله مهمترین آثاری بود که در این سالها به وجود آورد.

"پروفسور مهدي سجادي" هنرمند بزرگ معاصر مقيم اروپا درباره كمال الملك مي گويد: او علاوه بر هنر نقاشي و قالي بافي و خوشنويسي در هنر زيباسازي در طبيعت ذوق فراواني داشت.
" محمد كريم زاده تبريزي" نيز از كمال الملك به عنوان فردي تيزدست در مجسمهسازي نام ميبرد.
محمد غفاري معروف به كمال الملك پس از عمري تلاش در عرصه هنر در ۲۷ مرداد سال ۱۳۱۹ه.ش در نيشابور ديده از جهان فرو بست و در كنار آرامگاه "شيخ فريدالدين عطار نيشابوري" به خاك سپرده شد.
" حوضخانهي صاحب قرانيه"، " آبشار دوقلو"، " شكارگاه" ، " دورنماي عمارت گلستان"،" دونماي دهكدهي امامه"،دورنماي درهزانوس"وتصاوير بسياري از بزرگان و شخصيتها از جمله ۱۰۲اثر نقاشي و هنري اين هنرمند بزرگ كشورمان است.

خبرگزاري دانشجويان ايران - تهران
محققان توصيه ميكنند كه والدين بايد مراقب خستگي و فرسودگي چشمهاي فرزندانشان در اثر كار با رايانه باشند.
به گزارش سرويس بهداشت و درمان خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، والدين بايد دو موضوع ديگر را در فهرست برنامههاي كنترلي قبل از آغاز سال تحصيلي جديد بگنجانند كه اين دو موضوع شامل كنترل سلامت چشمهاي فرزندانشان و نيز بازبيني ايستگاههاي كاري رايانهاي در زمينه عوامل احتمالي بروز خستگي و فرسودگي چشمهاي آنها است.
متخصصان انجمن اپتومتريك آمريكا در اين باره خاطرنشان كردند كه از هر دو كودك يك نفر بيش از 4 ساعت در روز مقابل صفحه نمايش رايانه مينشينند، اما فقط 16 درصد از والدين توجه دارند كه نشستن در اين مدت طولاني در مقابل رايانه ممكن است به چشمهاي فرزندانشان آسيب وارد كند.
متخصصان اين انجمن هشدار دادهاند كه بسياري از كودكان به دليل استفاده طولاني مدت از رايانه در معرض ابتلا به «سندرم ديد رايانهاي» هستند.
اين متخصصان تاكيد ميكنند: استفاده از رايانه يك منبع تشديد كننده مشكلات بينايي است و كودكان نيز درست مانند بزرگسالان در صورت استفاده طولاني از اين وسيله ميتوانند به بسياري از علايم اين سندرم بينايي دچار شوند. قرار گرفتن در ساعات زياد در برابر صفحه نمايش رايانه باعث تغيير حالت طبيعي چشمها، خستگي چشم، تاري ديد و سردرد ميشود.
آنتونیو لوچیو ویوالدی (Antonio Lucio Vivaldi) در چهارم مارس ۱۶۷۸ در ونیز پایتخت جمهوری ونیز پا به عرصه ی هستی نهاد. آنتونیو به سبب خطری که احتمال می رود شاید ضعف جسمانی کودک یا زمین لرزه ای را که در آن زمان رخ داده بود توسط قابله ای به دنیا آمده و در منزل غسل تعمید داده شد ، ولی به سبب آن که این غسل غیر رسمی بود دو ماه دیگر غسل تعمید ویوالدی رسمی گشت. پدرش باتیستا تا قبل از آنکه به عنوان یک ویلنیست حرفهای شناخته شود،به آرایشگری میپرداخت. باتیستا پس از آموزش نواختن ویولن به پسرش آنتونیو با او در ونیز کنسرت هایی را داد .جوانی باتیستا یکی از اعضای Sovvegno dei musicisti di Santa Cecilia که میتوان گفت اتحادیهای برای موسیقیدانان و آهنگسازان محسوب میشد،بود.رییس این انجمن جوانی لگرنتزی maestro di cappella در بازیلیکای سن مارکو و یکی از آهنگسازان اولیه دوران باروک بود و ازاین رو احتمال دارد که آنتونیوی جوان اولین درسهای کمپوزیسون خود را از او گرفته باشد.
در ۱۶۸۸ اپرایی تحت عنوان la fedelta sfortuna توسط شخصی به نام جوانی باتیستا روسی(Giovanni Battista Rossi) نوشته شده بود و این همان نامی است که پدر ویوالدی در انجمن موسیقیدانان سنتا چچیلیا بکار میبرد(او به دلیل رنگ قرمز موهایش که یکی از مشخصههای این خانواده بود از کلمه rosso (قرمز) استفاده میکرد).
ویوالدی از یک بیماری ...
چهارفصل، عنوانی است برای مجموعه چهار کنسرتوی جداگانه، برای ویولن و ارکستر، که توسط آنتونیو ویوالدی آهنگساز ایتالیایی تصنیف گشته است . بن مايه الهام آن ها شايد ييلاق پيرامون مانتوا بوده باشد. اين کنسرتو ها جنبش نویی در ادراک موسيقی به وجود آوردند: در آن ها او نهر هاي روان، آواز پرندگان، پارس سگ ها، وزوز حشره ها، چوپان های جار زننده، تندبادها، رقاص های مست، شب های خاموش، چشم انداز های يخ زده، اسيک بازی کودکان بر روی يخ، و آتش روشن کردن را به نمايش گذاشته است.
صدایی که هم اکنون می شنوید قطعه ایست از چهارفصل ویوالدی تحت عنوان winter .
لطفا برای خواندن ادامه ی مطلب بر روی کلمه ی ادامه ی مطلب کلیک فرمایید .
ویولن ونوازندگی ساز:
ویولن سازی است زهی -آرشه ای که کوچکترین عضو از خانواده ی ویولن که شامل ویلن ،ویولا و ویولن سل که در ایتالیا در سده ی 17 به وجود آمد است .نوازنده ی این ساز برای نواختنش آن را بر روی شانه ی چپش گذاشته و با آرشه ای که در دست راست دارد آن را می نوازد.اصوات صدای سیم های مجاور در ساز ویولن نسبت به یکدیگر فاصله ی پنجم درست را تشکیل می دهد . در این وسعت صدا ویولن قادر است تمام فواصل کروماتیک غربی و فواصل کروماتیک مخصوص موسیقی ایرانی و هر موسیقی دیگر را حاصل کند.جالب این که در عربی ویولون را با نام فارسی «کمان» مینامند.
لطفا برای خواندن ادامه ی مطلب بر روی کلمه ی ادامه ی مطلب کلیک فرمایید.
نوشته ای که اکنون می خوانید را *یوسف اعتصام الملک* پدر پروین اعتصامی ، آن را ترجمه و در مجله ی بهار چاپ کرده است . شعری است به نام *قطرات سه گانه* که مناظره ی میان سه قطره را بیانگر است. قطرات سه گانه را شاعری ایتالیایی با نام *تریللو*سروده است.
گمان می رود پروین تاثیر این شعر را بر یکی از سروده هایش :مناظره ی میان گوهر و اشک ،بازتاب کرده است...
"روزی هنگام سحرگاهان ،رب النوع سپیده دم از نزدیکی گل سرخ شکفته ای می گذشت . سه قطره آب بر روی گل مشاهده نمود که او را صدا کردند .
_چه می گویید ای قطرات درخشان ؟
_می خواهیم در میان ما حکم شوی .
_مطلب چیست؟
_ما سه قطره ایم که هر یک از جایی آمده ایم ،می خواهیم بدانیم کدام بهتریم .
_اول خود را معرفی کن.
یکی از قطرات جنبشی کرد و گفت :
_من از ابر فرود آمده ام . من دختر دریا و نماینده ی اقیانوس مواجم .
دومی گفت :
_من ژاله و پیشرو بامدادم . مرا مشاطه ی صبح و زینت بخش ریاحین و ازهار می نامند .
_دخترک من !تو کیستی؟
_من چیزی نیستم . من از چشم دختری افتادمخ ه ام . نخستین بار تبسمی بودم ،مدتی دوستی نام داشتم ،اکنون اشک نامیده می شوم .
دو قطره ی اولی از شنیدن این سخنان خندیدند اما رب النوع ،قطره ی سومی را به دست گرفت و گفت :
_هان به خود باز آیید و خود ستایی ننمایید . این از شما پاکیزه تر و گران بها تر است .
_اولی گفت :من دختر دریا هستم .
-دومی گفت :من دختر آسمانم .
_رب النوع گفت :چنین است اما این بخار لطیفی است که از قلب برخاسته و از مجرای دیده فرود آمده است!
این بگفت و قطره ی اشک را مکید و از نظر غایب گشت . "
جوانی نزد شیوانا آمد و از استادش گله کرد . شیوانا جویای ماجرا شد .
جوان گفت :" به استاد گفتم برای کارم پول بیشتری نسبت به بقیه ی کارگران می خواهم .و اگر این حقوق بیشتر را به من ندهد او را ترک می کنم و دیگر برایش کار نمی کنم. " شیوانا پرسید :"تو چرا حقوق بیشتری را طلب می کردی ،مگر کارت از بقیه بهتر بود ؟"
جوان گفت :" نه چندان !اما بیشتر از دیگران برای کار وقت می گذاشتم و وقتی بقیه به منزل می رفتند من ساعت ها در کارگاه می ماندم و اضافه کار می کردم .البته استاد پول اضافه کارم را می داد ،اما من این حق را داشتم که به خاطر دلسوزی و وقت گذاشتن پول بیشتری را بگیرم ،این طور نیست؟"
شیوانا لبخندی زد و پرسید:"و وقتی تو به استاد گفتی که دیگر برایش کار نمی کنی او چه گفت ؟"
جوان غمگین و افسرده پاسخ داد:"هیچ! گفت برو به سلامت ! همین !
شیوانا سری تکان داد و گفت :"اگر به جای خیلی کار کردن سعی می کردی خوب تر کار کنی و کاری متفاوت از خودت نشان دهی آن گاه منحصر به فرد می شدی و آن زمان استادت بود که خدا خدا می کرد که تو را از دست ندهد .
چرا که می دانست تو با این هنر برجسته هر جا روی خواهان داری .
اما تو فقط مثل بقیه معمولی کار کردی و به جای ایجاد تمایز بین کار خودت و دیگران سعی کردی با کار بیشتر خودت را عزیز و وابسته کنی !
در حالی که استاد اگر می خواست محصول معمولی بیشتری داشته باشد خوب چرا به تو پول اضافی بدهد . آن را به دو کارگر معمولی و تازه نفس دیگر می داد .
از من برای تو کاری ساخته نیست . تو یک فرد معمولی هستی و مانند تو زیاد پیدا می شود . این را باید موقعی که درخواست اخراج می کردی در نظر می گرفتی . برو و جایی دیگر کاری جدید پیدا کن با این تفاوت که این بار سعی کن متفاوت و برجسته تر از بقیه کاری متمایز و شاخص عرضه کنی . آن زمان کار ،خودش تو را نگاه خواهد داشت ."
منبع : دو هفته نامه ی موفقیت : سری داستان هایی با عنوان شیوانا...
گرگان اين شهر در اعصار قديم به جرجان معروفيت داشته است و به دليل قرار داشتن بين جاده ابريشم از اهميت خيلي بالا در بازرگاني بوده است. در طول دوران متمادي بدست سسلسه هاي آل زياري و آل بويه اين شهر بهنوان پايتخت مطرح بوده است . و از آن دوران برج آجري قابوس كه احتمالا مدفن سلطان آل زياري قابوس بن وشمگير است.بعد از دوراني بدليل زلزلع اين شهر كه نمادي از تمدن اسلامي و جهاني است با خاك يكسان شده و حال بقاياي آن در قسمت شرق شهر گنبد قابوس حاكي و گواه اين شهر بوده است كشف شد. در دوران سسلسه پهلوي بدستور رضاشاه اين شهر بنيان نهاده شد. وبه سپاس از قابوس بن وشمگير نام شهر را گنبد قابوس ( كه حالا به گنبد كاووس) تغيير نام داد. اين شهر در سال 1305 هجرشمشسي احداث شد و جزو اولين شهرهاي ايران است كه در آن شهرداري قدمت درازي دارد. بيشتر جمعيت اين شهر(68%) تركمن ها و ( 20%) تركهاي آذري) و باقي جمعيت را زابلي ها و بلوچ ها و كردها و فارسها تشكيل ميدهد. نام هاي ديگر اين شهر تركمن صحرا - دشت تركمن - جرجان ميباشد.

لطفا برای خواندن ادامه ی مطلب بر روی کلمه ی ادامه ی مطلب کلیک فرمایید.


