تبليغاتX
!!دست نوشته هایی از جستجوهای یک علامه



نویسنده : علامه ; ساعت 10:28 AM روز دوشنبه 1386/05/29

به سراغ من اگر مي آييد،

پشت هيچستانم.

پشت هيچستان جايي است.

پشت هيچستان رگ هاي هوا، پر قاصدهايي است

كه خبر مي آرند، از گل واشده دور ترين بوته خاك.

روي شن ها هم، نقش هاي سم اسبان سواران ظريفي

است كه صبح

به سر تپه معراج شقايق رفتند.

پشت هيچستان، چتر خواهش باز است:

تا نسيم عطشي در بن برگي بدود،

زنگ باران به صدا مي آيد.

آدم اينجا تنهاست

و در اين تنهايي، سايه ناروني تا ابديت جاري است.

***

به سراغ من اگر مي آييد،

نرم و آهسته بياييد، مبادا كه ترك بر دارد

چيني نازك تنهايي من.

 

 

 

 

 

 

 

  

 

 

 

 





دسته بندی :

لینک مطلب



نویسنده : علامه ; ساعت 10:2 AM روز دوشنبه 1386/05/29

سهراب سپهري نقاش و شاعر، 15 مهرماه سال 1307 در كاشان متولد شد.
خود سهراب ميگويد :
... مادرم ميداند كه من روز چهاردهم مهر به دنيا آمده ام. درست سر ساعت 12. مادرم صداي اذان را ميشنديده است... (هنوز در سفرم - صفحه 9)

پدر سهراب، اسدالله سپهري، كارمند اداره پست و تلگراف كاشان، اهل ذوق و هنر.
وقتي سهراب خردسال بود، پدر به بيماري فلج مبتلا شد.
... كوچك بودم كه پدرم بيمار شد و تا پايان زندگي بيمار ماند. پدرم تلگرافچي بود. در طراحي دست داشت. خوش خط بود. تار مينواخت. او مرا به نقاشي عادت داد... (هنوز در سفرم - صفحه 10)
درگذشت پدر در سال 1341

مادر سهراب، ماه جبين، اهل شعر و ادب كه در خرداد سال 1373 درگذشت.
تنها برادر سهراب، منوچهر در سال 1369 درگذشت. خواهران سهراب : همايوندخت، پريدخت و پروانه.
محل تولد سهراب باغ بزرگي در محله دروازه عطا بود.
سهراب از محل تولدش چنين ميگويد :
... خانه، بزرگ بود. باغ بود و همه جور درخت داشت. براي يادگرفتن، وسعت خوبي بود. خانه ما همسايه صحرا بود . تمام روياهايم به بيابان راه داشت... (هنوز در سفرم - صفحه 10)

سال 1312، ورود به دبستان خيام (مدرس) كاشان.
... مدرسه، خوابهاي مرا قيچي كرده بود . نماز مرا شكسته بود . مدرسه، عروسك مرا رنجانده بود . روز ورود، يادم نخواهد رفت : مرا از ميان بازيهايم ربودند و به كابوس مدرسه بردند . خودم را تنها ديدم و غريب ... از آن پس و هربار دلهره بود كه به جاي من راهي مدرسه ميشد.... (اتاق آبي - صفحه 33)
... در دبستان، ما را براي نماز به مسجد ميبردند. روزي در مسجد بسته بود . بقال سر گذر گفت : نماز را روي بام مسجد بخوانيد تا چند متر به خدا نزديكتر باشيد.
مذهب شوخي سنگيني بود كه محيط با من كرد و من سالها مذهبي ماندم.
بي آنكه خدايي داشته باشم ... (هنوز در سفرم)

سهراب از معلم كلاس اولش چنين ميگويد :

 

 

لطفا برای خواندن ادامه ی مطلب بر روی کلمه ی ادامه ی مطلب کلیک فرمایید.



ادامه مطلب

دسته بندی :

لینک مطلب



نویسنده : علامه ; ساعت 7:26 PM روز یکشنبه 1386/05/28

 

 

          حلاج در مسجد جامع بغداد فریاد کشید که: " مرا بکشید تا من آرام شوم وشما در ازای آن به پاداش برسید.

 

" حلاج پس ازاین اتهام ، دوباره به اهواز رفت و سه سال در آنجا پنهان گردید.

 

سر انجام بدستور المقتدر خلیفه ء عباسی اورا یافتند وبه بغداد آوردند و در سال ۳۰۱ هجری ، زندانیش کردند واو هشت سال را در زندان بغداد گذراند. بالاخره در جلسه ء محاکمه با حضور " ابوعمر حمادی " قاضی بغداد و " سیده شعب " مادر خلیفه - این هردو فرمان قتل حلاج را از خلیفه گرفته بودند - روز سه شنبه ۲۴ ذی القعده ۳۰۹ ه. ق ، حلاج را به وحشیانه ترین وجه تازیانه زدند ، سنگسار و مشله کردند ، سرش را بریدند و سوختاندند و خاکسترش را به دجله انداختند. بدین ترتیب یکی از برجسته ترین چهره ء تاریخ بشر  که " خود محوری انسان " را تقدیس می کرد و رفعت عظیمی به انسان قایل بود ، در اوج قساوت و بی رحمی به دهشتناک ترین شکل به شهادت رسید.

 

 

 

  

لطفا برای خواندن ادامه ی مطلب بر روی کلمه ی ادامه ی مطلب کلیک فرمایید.

 

 

 



ادامه مطلب

دسته بندی :

لینک مطلب



نویسنده : علامه ; ساعت 10:46 AM روز شنبه 1386/05/27

 

 

حسین بن منصورحلاج ، یکی از چهره های نامدار تاریخ وعارف بزرگ وبی باکی بود که اقبال لاهوری اورا به " نیچه "ای آلمانی و " پرومته " ای یو نانی تشبیه می کند.

 

   منصور حلاج یک تنه در برابر قشریت ، تحجر و تعصب زمان خویش ایستاد ، عادت ها وسنت های قرارداری عصر خودرا به سخریه گرفت و با شجاعت بی مانند ، آگاهانه به پای دار رفت. منصور حلاج با روح سرکش و عصیانگر خود ، فریاد " اناالحق " برداشت که طنین این آواز تا به امروز و یکی از شگفتیی های تاریخ است.

 

 

   حلاج در سده ء سوم و چهارم هجری می زیست ، عصری که المقتدر ، زبون ترین خلیفه ء عباسی تمام قدرت را به حرمیان سوگلی خویش سپرده بود و خود به عیاشی می پرداخت و فرمان قتل می داد.

 

 منصور حلاج این عاشق واقعی انسان محوری ، در شرایطی آگاهانه به دعوت خلق همت گماشت که می دانست شمشیر آخته ی خلیفه ، سرهای زیادی را ازتن جدا میکند.

 

 اما جاذبه وشور که درشعور او جان گرفته بود وتمام درون مایه ء اندیشه ء اورا احتوا نموده بود وهر روز  این " شوریده گی " مرتبتی فرازمند می یافت ، خلیفه و میر غضبانش ، درنظر او به حقیرترین موجودات تبدیل شده بود که از درک ماهیت حقیقی انسان و آزاده گی او ، عاجز بودند.

 

 

                          

 

 

 لطفا برای خواندن ادامه ی مطلب بر روی کلمه ی ادامه ی مطلب کلیک فرمایید. 

 

 



ادامه مطلب

دسته بندی :

لینک مطلب



نویسنده : علامه ; ساعت 4:14 PM روز چهارشنبه 1386/05/24

 

 

   سلانه نام سازی است غریب. نه آنکه ناآشنا باشد ولی جدید است.

 

 اشف یا بهتر بگوییم اختراع آن می تواند تحولی را در موسیقی اصیل ایرانی و در میان سازهای زهی ایجاد کند.

 

این ساز با نام حسین علیزاده نوازنده ی تار و سه تار و همکار قبلی گروه محمد رضا شجریان شناخته شده است با این حال زحمت ساخت آن را سیامک افشاری کشیده است. 

 

  سلانه کاسه ای بمانند عود دارد و دسته ای بمانند ساز تار.

 

 تعداد پرده های روی دسته ی ساز نیز همانند تار است.

 

 با این وجود این ساز صدای قریبی دارد. حسی عجیب در آن است. وقتی در سه گاه آن را می شنویم ، حسی عجیب به ما دست می دهد.

 

 حسی که شاید در بعضی مواقع قابل وصف نباشد.

 

اگر اشتباهی در کار نباشد فکر می کنم تعداد سیم های ساز 8 عدد باشد. آن را با زخمه می نوازند و ...

 

 

 

                                  

 

 

لطفا برای خواندن ادامه ی مطلب بر روی کلمه ی ادامه ی مطلب کلیک فرمایید.

 

 

 



ادامه مطلب

دسته بندی :

لینک مطلب



نویسنده : علامه ; ساعت 10:15 AM روز دوشنبه 1386/05/22



آن گاه که سر از خاک بر آورديم ......
و زيستن را در سرزمين ابديت آغاز نموديم
روح تاريخ در کالبد انسان دمیدو زمان پیش رفت

حال ماييم و تاريخي بس عجيب
و در پس اين تاريخ نشان روح هايي بس بزرگ .......

پس انسان اهورايي تا بي انتها جاودان است
و حفظ ميراث اين انسانها تا بي کران ادامه دارد .......

بيستون در 30 كيلومتري شرق شهر كرمانشاه بر سر راه همدان كرمانشاه در 47 درجه و 27 دقيقه طول جغرافيايي و 34 درجه و24 دقيقه عرض جغرافيايي نسبت به نصف النهار گرينويچ قرار دارد.

اين دشت داراي 1320 متر ارتفاع از سطح دريا مي باشد طوريكه وضعيت استثنايي كوه موجب شده تا عده اي آن را دروازه زاگرس نامند محوطه بيستون در محدوده اي به طول 5 كيلومتر عرض 3 كيلومتر قرار دارد.
ايرانيان باستان بيستون را به خاطر جايگاه خاصش بغستان ( جايگاه خديان ) مي ناميدند در متون تاريخي بيستون در دوره هاي مختلف به نامهاي بغستان – بگستان – بهستون – بهستان – بيستون آمده است.
بيستون به علت شرايط خاص جغرافيايي از آغاز زندگي بشر تا دوران معاصر مورد توجه انسانها قرار گرفته و از هر دوره آثاري در آن ديده مي شود. 29 اثر آن در فهرست آثار ملي به ثبت رسيده است .





دسته بندی :

لینک مطلب



نویسنده : علامه ; ساعت 2:15 PM روز شنبه 1386/05/20

 

 

تو را من چشم در راهم شباهنگام
         كه مي گيرند در شاخ تلاجن سايه ها رنگ سياهي


وزان دلخستگانت راست اندهي فراهم
        تو را من چشم در راهم .

 

شباهنگام ، در آن دم كه بر جا دره ها چون مرده ماران خفتگانند

 

در آن نوبت كه بندد دست نيلوفر به پاي سرو كوهي دام
           گرم يادآوري يا نه ، من از يادت نمي كاهم 
                       تو را من چشم در راهم

 

 

                                                              نيما يوشيج

 

 

          

 

 






دسته بندی :

لینک مطلب



نویسنده : علامه ; ساعت 2:11 PM روز شنبه 1386/05/20

 

 

        در سال هزار وسیصد و پانزده  هجری ( قمری) ، ابراهیم نوری- مرد شجاع و عصبانی- از افراد یکی از دودمان های قدیمی شمال ایران محسوب می شد.

من پسر بزرگ او هستم.

 پدرم در این ناحیه به زندگانی کشاورزی و گله داری خود مشغول بود.

  در پاییز همین سال، زمانی که او در مسقط الرأس ییلاقی خود « یوش» منزل داشت، من به دنیا آمدم. پیوستگی من از طرف جده به گرجی های متواری از دیرزمانی دراین سرزمین می‌رسد .

 

   زندگی بدوی من در بین شبانان و ایلخی بانان گذشت که به هوای چراگاه به نقاط دور ییلاق- قشلاق می کنند و شب بالای کوه ها ساعات طولانی با هم به دور آتش جمع می‌شوند.

 

   از تمام دوره ی بچگی خود، من بجز زد و خوردهای وحشیانه و چیزهای مربوط به زندگی کوچ نشینی و تفریحات ساده‌ی آنها در آرامش یکنواخت و کور و بیخبر از همه جا، چیزی به خاطر ندارم.

 

    در همان دهکده که متولد شدم خواندن و نوشتن را نزد آخوند ده یاد گرفتم. او مرا در کوچه باغها دنبال می کرد و به باد شکنجه می‌گرفت.

 

پاهای نازک مرا به درخت های ریشه و گزنه دار می‌بست ، با ترکه های بلند می‌زد و مرا مجبور می‌کرد به از برکردن نامه هایی که معمولا اهل خانواده ی دهاتی به هم می نویسند و خودش آنها را به هم چسبانیده و برای من طومار درست کرده بود.

 

   اما یک سال که به شهر آمده بودم اقوام نزدیک من مرا به همپای برادر از خود کوچکترم، لادبن ، به یک مدرسه‌ی کاتولیک واداشتند.

 آن وقت این مدرسه در تهران به مدرسه‌ی عالی سن لویی شهرت داشت. دوره‌ی تحصیل من از اینجا شروع می‌شود.

 

 سالهای اول زندگی مدرسه ی من به زد و خورد با بچه‌ها گذشت.

 

 وضع رفتار و سکنات من، کناره‌گیری و حجبی که مخصوص بچه های تربیت شده در بیرون شهر است، موضوعی بود که در مدرسه مسخره برمی‌داشت.

 

 هنر من خوب پریدن و با رفیقم حسین پژمان، فرار از محوطه ی مدرسه بود. من در مدرسه خوب کار نمی‌کردم. فقط نمرات نقاشی به داد من می‌رسید. اما بعد ها در مدرسه مراقبت و تشویق یک معلم خوش رفتار که نظام وفا شاعر بنام امروز باشد، مرا به خط شعر گفتن انداخت.

 


این تاریخ مقارن بود با سال هایی که جنگ های بین المللی ادامه داشت. من در آن وقت اخبار جنگ را به زبان فرانسه می‌توانستم بخوانم. شعر‌های من در آن وقت به سبک خراسانی بود که همه چیز در آن یک جور و بطور کلی دور از طبیعت واقع و کمتر مربوط با خصایص زندگی مشخص گوینده، وصف می شود.

 

   آشنایی با زبان خارجی راه تازه را در پیش چشم من گذاشت. ثمره‌ی کاوش من در این راه بعد از جدایی از مدرسه و گذرانیدن دوران دلدادگی بدانجا می‌انجامد که ممکن است در منظومه‌ی «افسانه» ی من دیده می شود.

 قسمتی از این منظومه‌ درروزنامه ی دوست شهید من میرزاده‌ی عشقی چاپ شد. ولی قبلا در سال هزار وسیصد  منظومه‌ای به نام «قصه ی رنگ پریده» انتشار داده بودم.

 

    من پیش از آن شعری در دست ندارم.

 در پاییز سال هزار وسیصد ویک  نمونه ی دیگر از شیوه ی کار خود، « ای شب» را که پیش از این تاریخ سروده بودم و دست به دست خوانده و رانده شده بود، در روزنامه ی هفتگی نوبهار دیدم.

 

   شیوه ی کار در هر کدام از این قطعات تیر زهرآگینی، مخصوصا درآن زمان ، به طرف طرفداران سبک قدیم بود.

 

 طرفداران سبک قدیم آنها را قابل درج و انتشار نمی‌دانستند.

 با وجود آن در سال هزار وسیصد و بیست و دو هجری [ قمری] بود که اشعار من صفحات زیاد منتخبات آثار شعرای معاصر را پر کرد. عجب آنکه نخستین منظومه‌ی من « قصه ی رنگ پریده» هم که از آثار بچگی من به شمار می‌آید، در جزو مندرجات این کتاب و در بین نام آن همه ادبای ریش و سبیل دار خوانده می‌شد و بطوری قرار گرفته بود که شعرا و ادبا را نسبت به من و مؤلف دانشمند کتاب (هشترودی زاده) خشمناک می ساخت.

 

مثل اینکه طبیعت آزاد پرورش یافته ی من در هر دوره از زندگی من باید با زد و خورد رو در رو باشد.

 

   در اشعار آزاد من وزن و قافیه به حساب دیگر گرفته می‌شوند. کوتاه و بلند شدن مصرع ها در آنها بنا بر هوس و فانتزی نیست.

 من برای بی‌نظمی هم به نظمی اعتقاد دارم. هر کلمه‌ی من از روی قاعده‌ی دقیق به کلمه‌ی دیگر می چسبد. شعر آزاد سرودن برای من دشوارتر از غیر آن است.

 

   مایه ی اصلی اشعارمن، رنج است. به عقیده‌ی من گوینده‌ی واقعی باید آن مایه را داشته باشد. من برای رنج خود شعر می‌گویم.

 

 فورم  و کلمات و وزن و قافیه، در همه وقت، برای من ابزارهایی بوده‌اند که مجبور به عوض کردن آنها بوده‌ام تا با رنج من و دیگران بهتر سازگار باشد.

 

    در دوره‌ی زندگی خود من هم از جنس رنجهای دیگران سهم هایی هست بطوریکه من بانوی خانه‌دار و بچه دار و ایلخی بان و چوپان ناقابلی نیستم،

 به این جهت وقت پاکنویس کردن برای من کم است.

 اشعار من متفرق به دست مردم افتاده و یا در خارج کشور به توسط زبان شناسها خوانده می شود. فقط از سال هزار وسیصد و هفده به بعد در جزو هیأت تحریریه‌ی مجله‌ی موسیقی بوده‌ام و به حمایت دوستان خود در این مجله اشعار خود را مرتبا انتشار داده‌ام.

 

   من مخالف بسیار دارم چون خود من بطور روزمره  دریافته‌ام، مردم هم باید روزمره دریابند. این کیفیت تدریجی نتیجه‌ی کار من است.

 

مخصوصاً بعضی از اشعار مخصوص تر به خود من برای کسانی که حواس جمع در عالم شاعری ندارند، مبهم است.

 اما انواع شعرهای من زیادند. چنانکه دیوانی به زبان مادری خود به اسم « روجا» دارم. می توانم بگویم من به رودخانه شبیه هستم که از هر کجای آن لازم باشد، بدون سر و صدا می‌توان آب برداشت.

خوش آیند نیست اسم بردن از داستانهای منظوم خود به سبک های مختلف که هنوز به دست مردم نیامده است.


باقی شرح حال من این می‌شود: در تهران می گذرانم. زیادی می نویسم، کم انتشار می‌دهم، و این وضع مرا از دور تنبل جلوه می‌دهد.

 

 

 

                   

 

 

 





دسته بندی :

لینک مطلب



نویسنده : علامه ; ساعت 1:49 PM روز شنبه 1386/05/20



 
انسان از اعصار قدیم و مراحل اولیه ، احتیاج به معاملات و کسب داشته ، زیرا یک فرد به تنهایی قادر به تهیه مایحتاج خود نیست و هر کس قسمتی از آن را تهیه می کند.
 
از زمانهای خیلی قدیم و اعصار ماقبل تاریخ که بشر این احتیاج را حس کرده معاملات بوسیله مبادله انجام می شده .
 
 مثلا کسی که زراعت می نموده محصول خود را با متاع کسی که پارچه بافی می کرده مبادله می نموده است.کم کم در اثر ترقی و رشد فکری بشر ، این احتیاج شدت پیدا کرده و پول را واسطه و وسیله معاملات قرار داده اند و تا حال هم این رسم باقی است.


بنابر این
تجارت امر جدیدی نیست و از زمان قدیم لازمه حیات بشر و جزء لاینفک زندگی انسان بوده است.

 
در تقسیمات حقوق، حقوق تجارت را جزء حقوق داخلی خصوصی قرار داده اند.زیرا حقوق که معنی آن جمیع اختیارات یک شخص اعم از حقیقی یا حقوقی است به دو قسمت تقسیم می شود: حقوق خارجی، حقوق داخلی.

 

 

لطفا برای خواندن ادامه ی مطلب بر روی کلمه ی ادامه مطلب کلیک فرمایید...





ادامه مطلب

دسته بندی :

لینک مطلب



نویسنده : علامه ; ساعت 6:58 PM روز جمعه 1386/05/19

 

 

   اولین اثری که از سازهای شبیه سنتور به دست آمده اثری است از حجاری های دوره های آشوریان و بابلیان در 669 قبل از میلاد که نشان می دهد این ساز را به وسیله بند به گردن می آویختند.


به دلیل قرار داشتن ایران در مسیر جاده ابریشم بین شرق و غرب و تغییر دائمی مرزها در شرایط کشورگشایی ها فرهنگها نیز مرتب دستخوش تحول شده و این تحول آلات موسیقی را بی نصیب نگذاشته است به طوریکه به درستی معلوم نیست سنتور ابتدا در کدام کشور مورد استفاده بوده است ولی مطمئنا ایرانیها قبل ازظهور اسلام با این ساز آشنا بودند و آن را کونار می نامیدند.


به اتکا قد مت آثار کشف شده گمان این است که این ساز از قلمرو ایران به کشورهای دیگر راه یافته و نامهای مختلفی پیدا کرده است.


سنتور با اندک تفاوتی در شکل ظاهر و با نام های مختلف در شرق و غرب عالم وجود دارد.
این ساز را در کشور چین یان کین، در اروپای شرقی دالسی مر، در انگلستان باتر فلای ها، در آلمان و اتریش مک پر،در هندوستان سنتور، در کامبوج فی و در امریکا زیتر می نامند که هر کدام دارای وجه تشابهاتی هستند.


ساز سنتور در تعدادی از جمهوری های سابق شوروی مانند ارمنستان و گرجستان نیز رایج هست.


همچنین سنتورهای عراقی –هندی- مصری و ترکی که بعضی از آنها حدود 360 سیم دارند.


عبدالقادر مراغه ای ساز یاطوفان را معرفی کرد که شبیه سنتور امروزی بود با این تفاوت که برای هر صدا فقط یک تار می بستند و با جابه جایی خرکها آن را کوک می کردند.


نام سنتور در اشعار منوچهری نیز آمده است:


کبک ناقوس زن و شارک سنتور زن است
فاخته نای زن و بربط شده تنبور زنان



سنتور سازی کاملا ایرانی است که ساخت آن را به ابونصر فارابی نسبت می دهند که مانند بربط، ساز دیگر ایرانی بعدها به خارج برده شد، سنتور سازی جعبه ای به شکل ذوذنقه است که به روی سطح آن دو ردیف خرک تعبیه شده و از زوی هر خرک 4 رشته سیم هم کوک عبور داده شده است.


سنتورهای معمولی دارای 9 خرک می باشند و وسعت صدایشان اندکی بیشتر از 3 اکتاو است و نوازنده در اجرای دستگاه های مختلف موسیقی سنتی کوک ساز را تغییر می دهد و یا محل خرک ها را پس و پیش می نماید.


سنتور یا شاهان تور از جمله سازهای کاملا شرقی است. شکل سنتور اقتباسی از کشتی است و سیم های آن برگرفته از تور ماهیگیری و صدا، صدای برخورد امواج دریا به صخره هاست.


سنتور در زمانهای گذشته به ابعاد مختلف ساخته می شد که تا امروز به شکل های استاندارد سل کوک و لا کوک درآمده است.


سنتور در طی سالیان و در پی مهاجرتها و رفت و آمدهای فرهنگی به کشورهای دیگر برده شد .

 

از آن جهت گروهی بر این عقیده اند که سازهایی چون ارگ و پیانو که از نظر صدادهی صدایی چون سنتور دارند الگوهایی کامل شده از این سازسنتی ایرانی هستند و در طی سالیان و قرون متمادی دوره تکامل خود را پیموده و امروزه خود به سازهای مستقلی تبدیل گشته اند اما برخلاف این سازها که در مسیر تکامل گام برداشته بودند.


سنتور سیر قهقرایی پیموده و تا اوایل قرن گذشته به سازی کاملا محجور بدل گشته.


ساز سنتور پیشتر با 12 وتر سیم بم و 12 وتر سیم زیر ساخته می شد و سنتور 12 خرکی نامیده می شد، امروزه سنتور 10 خرک و سنتور 11 خرکی و سنتور لا کوک نیز ساخته می شود.


سنتور 11 خرک سنتور چپ کوک نامیده می شود در واقع هر خرکی که به سنتور اضافه می شود صدای ساز یک پرده بم تر می گردد.


سنتور 9 خرک رایج ترین نوع سنتور است که سنتور سل کوک نامیده می شود و نت های ردیف براساس آن نوشته شده است در سنتور 9 خرک چنانچه براساسراست کوک تنظةم شود به ترتیب سیم ها از پایین بر مبنای می-فا- سل کوک می شوند و مناسب برای گروهی و ارکستر است.


شاز سنتور برای ردیف موسیقی سنتی و نیز برای استفاده در ارکستر دارای نقایصی است که برای رفع آنها چندی است دو نوع سنتور یکی کروماتیک با افزایش 7 خرک به خرکهای معمولی و دیگری سنتور باس با صدای بم ساخته شده است.


معادل نصف عمر تمرین سنتور نوازان به کوک کردن آن می گذرد چون ضربه های مداوم مضراب روی سیم ها و تاثیر گذاری رطوبت و حرارت روی چوب و سیم ها کوک را به هم می زند و 72 سیم باید مرتب کوک یا هم خوان شود از این رو سنتور سازی شناخته می شود که در عین زیبایی بسیاری از عوارض طبیعی می وتند روی صدا و کوک ان تاثیر بگذارد و حتی نوازنده های باتجربه را برای یک کوک دلخواه ناکام می گذارد.


نقل شده است که حبیب سماعی نوازنده سرشناس سنتور روزی در مجلسی گفته است که کوک سنتور مرا پیر کرده است.

 


     

 

 

 





دسته بندی :

لینک مطلب



نویسنده : علامه ; ساعت 11:3 AM روز جمعه 1386/05/19

 
 
 



 
 
 
           ارامنه بعد از کوچ بزرگ یعنی در سال 1605 به دستور شاه عباس دوم به اصفهان آورده شدند .
 
 
آنها از بدو ورود شروع به ساختن محل زندگی کردند و در وحله‌ی اول کلیساها را بنا کردند .
 

ارامنه مردمانی بودند که
مذهب برایشان اهمیت بسیاری داشت . پس این باعث می‌شد که محلی برای دعا و راز و نیاز با خدای خود داشته باشند . اولین آنها کلیسای وانک بود .

وانک اولین بار در سال 1604 ساخته شد که البته این بنا خیلی کوچکتر از بنای فعلی و با وسعت کم ساخته شد.

50 سال بعد از ساخت اولیه به خواست و تشویق
خلیفه‌ وقت داویراول ( خلیفه شخصی است روحانی که ازدواج نمی‌کند و امور ارامنه در دست اوست این شخص از ارمنستان و یا لبنان که رئوس مذهبی ارامنه هستند انتخاب شده وبه نقاط مختلفی که ارامنه ساکن هستند فرستاده می‌شود )

این مکان ویران شده و جای آن بنایی با طرحی شکوهمند و عظیم ساخته می‌شود .
ساخت این مکان 9 سال به طول می‌انجامد .

و در سال 1664 در زمان سلطنت شاه عباس دوم به اتمام می‌رسد این مکان را برای تعلیم
راهبان و اسکان خلیفه بنا می‌کنند
 
 این کلیسا و یا دیر آمناپرگیچ ( ناجی همگان ) در جنوب اصفهان در محله‌ جلفا یعنی در میدان بزرگ این محله واقع است ،
 
 بنای عظیم و برج ساعت آن از فاصله‌ی دور مشخص است با ایرن این بنا با ذوق و سلیقه‌ی مردمان این منطقه بیشتر آشنا می‌شویم مردمانی که خاک خود را رها کرده وبه سرزمین غریب آورده شدند و اثری چنین زیبا خلق کرده‌اند .

این بنا دو در ورودی دارد که در اصلی دری چوبی بزرگ است که مردم از آن رفت و آمد می‌کنند .

سر در این ورودی منظره‌ای از داخل دیر با
کاشی لاجوردی و خاکستری مزین شده بالای تصویر به خط ارمنی این چنین نوشته شده ( دیر ناجی همگان محلی برای راهبان )

بعد از ورود دالانی وجود دارد که در دو طرف دالان دو اتاق وجود دارد که قبلاٌ در آن اتاقها به امور مربوط به ارامنه رسیدگی می‌کردند ولی در حال حاضر یکی به عنوان مغازه‌ای کوچک و دیگری به عنوان اتاق نگهبانی از انها استفاده می‌شود .
 
دالان ما را به سمت پلکان ورودی راهنمایی می‌کند .

در سمت راست پلکان
برج ناقوس واقع است در زیر این برج دو قبر وجود دارد این قبرها مطعلق به سربازی ارمنی و دیگری مطعلق به پیشوای ارمنی است این برج 38 سال بعد از بنای اصلی دیر ساخته می‌شود هزینه‌ی آن را تاجری ارمنی به اسم هوانجان جمالیان متقبل می‌شود .

 

 


در سمت راست این بنا ( برج ناقوس ) کتیبه‌ای بزرگ به رنگ آبی مشخص است و دور آن را سنگهای
صلیبی احاطه کرده‌اند این سنگهای صلیبی به زبان ارمنی ( خاچ کارم نام دارند یعنی همان سنگ صلیبی ) این سنگها یا خاچ کارها از کلیساهای ویران شده‌ی جلفا به این مکان آورده شده و در این دیوار نصب شده‌اند .

در قسمت سمت چپ برج ناقوس بنای یاد بودی چشم بیننده را به طرف خود جلب می‌کند این بنای یاد بود ، یاد بودی از
قتل عام ارامنه است که در سال هزار و نه صد و پانزده به دست ترکان عثمانی صورت گرفته هر ساله در این مکان در روز بیست و سه آوریل مراسم برگذار می‌شود که مردم ( ارامنه ) جمع شده و شمع روشن می‌کنند و یاد شهدای ارمنی را گرامی می‌دارند .


 

               img/daneshnameh_up/2/2f/vank2.jpg

 

                          img/daneshnameh_up/e/e0/vank12.JPG

 

                         img/daneshnameh_up/7/7b/vank80.JPG

 

 

 

 







دسته بندی :

لینک مطلب



نویسنده : علامه ; ساعت 8:41 PM روز پنجشنبه 1386/05/18

سرخ تر ، سرخ تر از بابک باش

دشمن اگر چه خون میریزد ولی از جوشش خون میترسد ،

مثل خون باش ، بجوش

تا این جهان ، روی زمین ،شهر و دیار

یکسره بابکستان گردد !

با فروپاشي شاهنشاهي ساساني توسط اعراب آنان که از ژرفاي بيابانهاي عربستان به ايران آمده بودند نظامي را بر پا کردند که ايران را به ما قبل دوران مادها برد . ولي خوشبختانه با پيروزي انقلاب بزرگ شرق به رهبري بزرگ مردي به نام ابومسلم خراساني نظام شبه برده داري و شبه فئودالي اعراب به يکباره فرو ريخت و دوباره ايرانيان  به حکومت بازگشتند و مملکت را در دست گرفتند و تلاش براي از بين بردن نظام شبه فئودالي و برده گي اعراب را آغاز کردند . از میان پيشگامان اين  قیام بزرگ براي رهائی از استیلای اعراب  ميتوان به  يوسف برم - سپيدگامگان - سرخ جامگان - حمزه آذرک سيستاني و بابک خرمدين نام برد . خرمدين در آن زمان به کساني گفته ميشد که داراي دين بهي ميبودند که آنرا زرتشتي ميناميدند و پيرو مزدک . در انجمن بابک گريستن معني نداشت و آنان از آيين زرتشتي و مزذکي پيروي ميکردند و گريستن را جزو مکروهات دين ميدانستند و شاد زيستن را مستحبات . اما شاد زيستن براي آنان به اين معنا بود که تنها زماني انسان ميتواند شاد باشد که در جامعه محروميت نباشد و مردم در رفاه باشند . آنان از آيين زرتشتي پيروي ميکردند و چراگاهها و رودخانه ها و زمينهاي کشاورزي را براي مردم رايگان قرار دادند تا اربابان نتواند حقي از کشاورزان ضايع کنند و سپس ازدواج يک مرد با دو زن در يک زمان را منع کردند و مساوات بين زنان و مردان را برقرار کردند .

 

  • صحنه ای از فیلم بابک

 

 

 

 

 بابک سردار ايران در آغاز قرن دوم و به عبارتي در سال 200 ق جنبش خود را رسما آغاز کرد . "ابن حزم" مينويسد ايرانيان از نظر وسعت ممالک و فزوني نيرو بر همه ملتها برتري داشتند. مرکز فعاليت بابک در آذربايجان بود . به گزارش "بلاذري" در حاکميت ابن فيس اعراب گروه گروه به آذربايجان خيزش ميکردند و اموال و زمينهاي آنان را تصرف کردند . طبق تاريخي بخارا از اعراب چنين ميگويد : مردي وي را دو دختربود که "ورقا ابن نصر" هردو دختر را بيرون کشيد . مرد گفت : از بين اين شهر بزرگ چرا دختران مرا ميبري ؟ مرد عرب جواب نداد و اعتنايي نکرد . پدر بجست و کاردي بزد و برشکمش فرو برد . خبر به سران قبيله رسيد و تمام مرداني که در آن روستا قادر به جنگ بودند به جهت تنبيه توسط اعراب وحشي کشته شدند . ابومسلم شرق ايران را از اعراب پاکسازي کرده بود و آذربايجان همچنان در قدرت اعراب بود . بنابراين بابک برخواست و به پشتوانه مردم دست به نهضتي زد که در تاريخ هميشه جاويد ماند . نخستين درگيري سپاه مامون با بابک در سال 204 ق گزارش شده است و نتيجه اين جنگ پيروزي بابک شد . سال ديگر مجددا لشگري از اعراب براي مبارزه با بابک عازم آذربايجان شد و در نتيجه سپاه اعراب در سال 206 ق توسط بابک به کلي در هم کوبيده شد . بعد از آن در سالهاي 206 تا 212 هر سال سپاه عباسي عازم جنگ با بابک شدند که هرباره شکست خوردند . در سال 209 ق در دو نبرد بزرگ دو تن از فرماندهاي برجسته مامون به قتل رسيدند .

در سال 212 ق محمد ابن حميد طوسي با سمت والي آذرايجان اعزام شد و سپاه بزرگي در اختيارش گذاردند تا به کار بابک خاتمه دهد . محمد بن حميد نزديک به دو سال با بابک درگير جنگ بود که در نهايت در ربيع الاول 214 ق / خرداد 208 ش محمد ابن حميد در کنار روستاي بهشت آباد کشته شد و سپاه او به کلي منهدم گشت . بعد از اين پيروزي هاي چشمگير بابک به گفته تاريخ طبري مردم تا اصفهان و همدان به جنبش او پيوستند . در آن زمان مامون در سال 18 رجب 218 ق درگذشت و برادرش معتصم به جايش نشست . او بلافاصله لشگري به غرب ايران گسيل کرد که به گفته تاريخ طبري در اواخر اين سال شست هزار نفر از روستائيان همدان را قتل عام کردند . ولي در نهايت بابک سپاه معتصم را شکست داد و مرز فعاليت بابک تا بغداد هم رفت و معتصم از بيم حمله بابک به کاخش محل خود را به سامرا منتقل نمود و آنجا در آينده پايتخت دولت عباسي شد . در آن زمان معتصم مبارزه با بابک را به دست يک شاهزاده ايراني فراري که به وي پناه آورده بود به نام افشين داد که از خاندان ساساني بود . افشين که به دستور معتصم قصد جان بابک را کرده بود تصميم به جنگ با وي کرد ولي از آنجا که ميدانست در اين جنگ بايد تعدادي زيادي از هموطنان خود را بکشد دست به گفتگو زد و از مردم خواست تسليم وي گردند . به گفته تاريخ طبري ميگويد تعدادي زيادي از مردم که از جنگ و کشتار به تنگ آمده بودند تسليم افشين شدند . و افشين در يورشي به سپاه بابک تعداد زيادي ازآنها را کشت ( در زمستان 214 ش ) و بابک مجبور به فرار گشت . به مناسبت مناطق کوهستاني و سرما افشين به برزند برگشت . بعد از گذشت دو سال ( در سال 216 ش ) بابک موفق به جمع آوري سپاه ديگري شد و آماده مقابله با افشين گشت و بعد از چنيدن نبرد با افشين هردو تصميم به صلح کردند و در زماني که براي گفتگو به مکاني نزديک شده بودند تيپهاي سپاه افشين وارد شهر شدند و و آتش گشودند و شهر را ويران ساختند عده کثيري کشته شدند ( به طوري که بعد از گذشت سه روز اثري از شهر به جا نماد ) گروهي بر فراز قلعه بابک رفتند و پرچم اسلام را در آنجا برافراشتند .در نتيجه خبر به بابک رسيد و او مکان گفتگو و صلح را ترک کرد و خود را به شهر رساند . ولي دير شده بود و خانواده بابک از جمله پسرش اسير شده بودند . افشين پسر بابک را مجبور به نوشتن نامه اي کرد تا بنويسد که بابک ( پدرش ) اگر تسليم شود به صلاح همگان است . نامه به دست بابک رسيد و او که به همراه زن و مادر و يک برادرش به قصد ارمنستان سفر ميکرد با خواندن نامه بر افروخته شد و گفت اگر آن جوان پسر من بود بايد جوانمردانه ميمرد نه اينکه خودش را تسليم دشمن کند و به پيام آوران نامه گفت به او بگويند حيف از نان من که بر تو است اگر زنده بمانم ميدانم با تو چه کنم . در چند روز بعد مادر و زن و برادرش دستگير شدند و بابک به تنهايي مجبور به فرار به ارمنستان کرد . افشين که براي دستگيري بابک جايزه هاي زيادي گذاشته بود مردم را به به فروختن بابک تحريک کرد . و در نهايت يکي از کشاورزان که رخت و لباس برازنده و شمشير زرين او را ديد متوجه شد او شخص معمولي نيست و احتمالا بابک خرمدين است و در نتيجه او را به منزل دعوت کرد و بابک که خسته از راه و جنگ و زندگي دعوتش را پذيرفت .


و بعد سراغ کشيش شهر رفت و او را خبر داد و در نتيجه کشيش بعد از چند روز پذيرايي از بابک و جلب اعتماد وي محل او را به افشين اطلاع داد و در نتيجه بابک دستگير شد . سپس او را دست بسته به قرارگاه افشين بردند و در بين راه مردمجمع شده بودند و از دستگيري رهبر محبوبشان زنان شيون ميکردند و بر سر ميزدند . سپس خليفه جايزه بزرگي به افشين داد و دستور داد تا بابک را به سامرا منتقل کنند و او را در لباسي زنانه و حنا کرده همراه با نقش و نگار در شهر گرداندند تا درس عبرتي براي ديگران شود تا از وطن خودشان دفاع نکند و سپس مراسم اعدام او با هياهو و شلوغي زيادي آماده اجرا گشت . "ابن الجوزي" مينويسد معتصم در کنار بابک نشست و گفت تو که اينهمه استقامت و مبارزه کردي حالا مشخص خواهد شد که چقدر تحمل داري . بابک نيز گفت : خواهيم ديد .

 

  • صحنه ای از فیلم بابک ، ساخته آذربایجان و هنرنمائی راسیم بالایف

 

 

 

چون يک دست بابک را با شمشير زدند خون از بازوانش فوران کرد و او صورتش را از خون دستانش رنگين کرد . خليفه پرسد چرا چنين کردي ؟ بابک گفت : وقتي دستهايم را قطع کردي خون بدنم خارج ميشود و چهره ام زرد رنگ و آنگاه تو خواهي گفت که چهره من از ترس مرگ زرد شد و من مايل نيستم چهره زرد رنگ مرا دشمن ( اعراب ) ببيند. سپس پاهاي بابک قطع شد و شکمش را دريدند و در نهايت سر از بدنش جدا کردند و لاشه بابک را بر روي چوبه داري بلند در سامرا قرار دادند و سرش را خليفه براي عبدالله طاهر به خراسان فرستاد . اعدام بابک چنان مهم بود که محل دارش تا چند قرن به نام "خشبه بابک" ( چوبه دار بابک ) شهرت همگاني داشت . برادر بابک نيز مانند وي طبق گفته طبري تکه تکه شد و او هم مانند برادر بدون فرياد و شيوني از دنيا رفت . هم اکنون مراسم يادبود اين سردار در شهر کليبر در آذربايجان بر فراز کوهي که قلعه او هم آنجا قرار دارد همه ساله گرامي داشته ميشود .


بدين گونه بابک خرمدين بعد از 22 سال مبارزه پر افتخار براي کشورش که در تمام جنگها با اعراب پيروز بيرون مي آمد با توطئه يک ايراني فراري و مردم ناسپاس گرفتار شد و زندگي وطن پرستانه اش به پايان رسيد... روحش شاد باد ..





دسته بندی :

لینک مطلب



نویسنده : علامه ; ساعت 8:27 PM روز پنجشنبه 1386/05/18

 

بنا به دستور یکی از بازدید کنندگان تصمیم گرفتم درباره ی بیماری ام اس برایتان بنویسم.امیدوارم مورد پسند و توجه قرار گیرد.

 

ام اس چیست؟

MS يا مولتيپل اسكلروزيس نوعي بيماري مزمن و اغلب پيشرونده دستگاه عصبي مركزي است كه با از بين رفتن غشاي ميلين در برخي از اعصاب مغز و نخاع بصورت تكه هاي كوچك مشخص مي شود.

 از بين رفتن غلاف ميلين باعت اختلال در انتقال پيامهاي عصبي است. علت اين بيماري ناشناخته است. در بالغين جوان بين 20 تا 40 سال شايعتر بوده و ميزان ابتلا در زنان دو برابر مردان است.

سير اين بيماري اشكال متعددي دارد و اغلب بيماران دچار حملات تشديد و تخفيف علائم شده و بين حملات هيچ علامتي ندارند. عده ديگري دچار نوع مزمن و پيشرونده مولتيپل اسكلروز شده و با گذشت زمان بر شدت علائم آنها افزوده
مي شود.

پيشرفت حاد و سريع در اين بيماري به ندرت ديده مي شود و در بيشتر مبتلايان سير بيماري خوش خيم بوده و علائم آنقدر خفيف هستند كه حتي به پزشك هم مراجعه نمي كنند.

 

شايعترين علائم مشخصه اين بيماري عبارتند از:

خستگي مفرط, ضعف, كرخ شدن دست و پا, ناهماهنگي حركات و از دست دادن تعادل, درد, تاري ديد, حساسيت به گرما, گيجي و اختلالات شناختي, مشكلات دفع ادرار و مدفوع و اختلالات جنسي.برگشت بيماري اغلب با
دوره هاي استرس عاطفي يا جسمي شديد همراه است.

 

روشهاي تشخيصي معمول براي تشخيص اين گونه بيماريها شامل
آزمايش الكتروفورز مايع مغزي- نخاعي,
MRI و تست پتانسيل هاي فراخوان اعصاب گوش و چشم, معاينات باليني و آزمايشگاهي و… است.

 

در حال حاضر روش درماني قطعي براي اين بيماري موجود نيست ولي با تدوين و پيگيري يك برنامه درماني خاص و استفاده از دارو درماني هاي جديد و تكنيكهاي توانبخشي مي توان علائم بيماري را تسكين داد,

 پيشرفت آن را كندتر كرد، با حمايت وضعيت كنوني توانائيهاي شخص را حفظ نموده و ارتقاء بخشيد و به بيمار امكان داد تا يك روند طبيعي و عادي را در زندگي دنبال كند.

اكثر افراد مبتلا به MS زندگي طبيعي, كامل و فعالي با كمك اين روش

هاي درماني و حمايتهاي اجتماعي و خانوادگي خواهند داشت.

شناسايي و كنترل به موقع علائم بيماري از شدت و سرعت پيشرفت آنها مي كاهد و مسئوليت اصلي آن به عهده خود بيمار است.


پس بعد از هر حمله غيرعادي خستگي مفرط يا ظهور و تشديد هر يك از علائم ذكر شده, اگر احساس مي كنيد علائم بيماري تان بدتر شده اند حتما با پزشك معالج خود مشورت نماييد.

 

در ضمن حمايتهاي اجتماعي و خانوادگي صحيح و مناسب از بيمار MS در تخفيف علائم و عوارض ناشي از بيماري و حفظ تواناييهاي فرد در سطح مطلوب بسيار موثر هستند و يك خانواده خوب هرگز اجازه
نمي دهد بيمارش تسليم
MS شود، در عين حال با توجه و حمايت بيش از حد, توانايي او را محدود نخواهد كرد.

 

رژيم غذايي صحيح و متعادل نقش مثبتي در جلوگيري از پيشرفت MS دارد. تحرك جسمي, ورزشهاي هماهنگ و انبساط عضلات به تقويت نيروي عضلاني در بيماران MS كمك مي كند.

 

تا جاييكه ممكن است بايد از استرسهاي عاطفي و جسمي و قرار گرفتن در گرما پرهيز كرد زيرا باعث بدتر شدن علائم مي شود.

 

 علایم شایع این بیماری شامل :


- اختلالات بینایی : تاری دید ، دو بینی ، حركات غیر ارادی و سریع چشم و به ندرت از دست دادن كامل بینایی.

- اختلالات تعادل : لرزش ، عدم تعادل در راه رفتن ، سرگیجه ، ضعف و كرختی اندامها ، اختلال در انجام حركات موزون.
- سفتی عضلات
- اختلالات حسی : گزگز و مور مور ، احساس سوزش، بی حسی و درد.
- اختلالات تكلم : صحبت كردن آهسته و شمرده ، تغییر حالت تكلم ، كشیدن كلمات و اختلال بلع.
- خستگی.
- مشكلات مثانه و اختلال در اجابت مزاج.
- اختلالات مثانه شامل : تكرر ادرار ، فوریت در ادرار كردن، دفع ناقص مثانه یا دفع غیر ارادی.
- اختلالات اجابت مزاج شامل : یبوست و به ندرت بی اختیاری.
- مشكلات جنسی : ناباروری ، كم شدن میل جنسی.
- حساسیت به گرما : گرما در بسیاری از موارد باعث تشدید علایم می شود.
- اختلالات شناختی : اختلال در حافظه كوتاه مدت ، اختلال در تمركز و قدرت تصمیم گیری.
باید توجه داشت که علاوه بر علایم آشکار، نشانه های پنهانی چون خستگی ، اختلالات حافظه و تمركز هم در بیمار ایجاد میشود که چندان مورد توجه اطرافیان قرار نمیگیرد.

 

                         

 

 

 





دسته بندی :




نویسنده : علامه ; ساعت 2:46 PM روز پنجشنبه 1386/05/18

 

 

     ادبیات یا سخنگان به مجموعه سخن‌های انسانی که در قالب‌های گفتاری، نوشتاری و یا دیگر قالب‌ها مانند قالب الکترونیکی گرد آمده باشند گفته می‌شود.

 ملت‌ها و تیره‌ها همانگونه که دارای نهادها، مکتب‌های فلسفی یا دوران‌های تاریخی هستند می‌توانند دارای ادبیات نیز باشند.

در باور همگانی ادبیات یک تیره یا ملت برای نمونه مجموعه متن‌هایی است که آثار ماندگار و برجسته پیشینیان و همروزگاران آن تیره و ملت را تشکیل می‌دهند.

یکی از طبقه‌بندی‌های مشهور و پرکاربرد متن‌های ادبی، طبقه‌بندی دوگانه‌ایست که بر اساس آن متن‌ها به دو گونهٔ اصلی شعر و نثر تقسیم می‌شوند.

 این طبقه‌بندی سنت دیرینه‌ای در زبان فارسی و ادبیات جهان دارد. سخنوران و فیلسوفان از دیرباز در پی پررنگ کردن خط ظریف میان این دو و ارایهٔ تعریفی فراگیر و تمیزدهنده از چامه و نثر بوده‌اند.

 

 

                                 

 

 

 





دسته بندی :




نویسنده : علامه ; ساعت 10:23 AM روز پنجشنبه 1386/05/18

 
 

    جام جم آنلاين: نتایج یک مطالعه جدید نشان داده است کافئین به حفظ مهارت های تفکر و حافظه زنان بالای 65 سال کمک می کند.


به گزارش ساینس دیلی ، در این مطالعه محققان دریافته اند زنان 65 سال به بالا که روزانه بیش از سه فنجان قهوه می نوشند با گذشت زمان در مقایسه با زنانی که میزان قهوه روزانه آنها یک فنجان یا کمتر است ، عملکرد بهتری در تست های حافظه دارند.


کافئین یک ماده محرک است که بنظر می رسد زوال شناختی را در زنان کاهش می دهد البته محققان مطمئن نیستند چرا کافئین همین نتایج را درمردان نشان نداده است اما شاید علت این امر ، حساسیت بیشتر زنان نسبت به اثرات کافئین باشد.

 

 

                           

 

 

 





دسته بندی :




نویسنده : علامه ; ساعت 10:14 AM روز پنجشنبه 1386/05/18

  

 

      مينو ديت ليند تيزابي دختر 14 ساله ايراني كه در آلمان متولد شده و هم‌اكنون ركورد دريافت ديپلم را در اين سن كم شكسته است موفق شده در 14 سالگي با معدل 0/1 كه بالاترين نمره است ديپلم بگيرد تا به امروز هيچ دانش‌آموزي نتوانسته در اين سن با چنين معدلي ديپلم بگيرد.

 

 


    مينو كه با پدرش جمشيد تيزابي زندگي‌ مي‌كند از محبت مادر محروم است.

 يك ماهه بود كه مادرش را از دست داد. مادرش آلماني تبار بود و با جمشيد كه ايراني بوده ازدواج مي‌كند.

 حاصل اين ازدواج دختري به نام مينو ديت‌ليند است اما متاسفانه مادر فوت مي‌‌كند و مسئوليت تربيت و نگهداري مينو برعهده پدر قرار مي‌گيرد پدر نيز تا آن‌جا كه مي‌تواند سعي در تعليم و تربيت دخترش دارد. جمشيد تيزابي مهندس الكترونيك است.

او مي‌گويد: حركات و رفتار هوشمندانه و نبوغ دخترش از همان دوران كودكي شروع شده.

 سه ساله بود كه به راحتي كتاب داستان مطالعه مي‌كرد. مينو در شش سالگي پس از يك تست هوش وارد كلاس سوم مي‌شود و كلاس پنجم را در مدت سه هفته به اتمام مي‌رساند.

 لذا موفق مي‌شود در سن 14 سالگي از دبيرستاني در جنوب شهر پفورز ديپلم بگيرد او هم‌ا‌كنون نيز منتظر نتايج دانشگاه هايدلبرگ يا مونيخ براي تحصيل در رشته پزشكي است.


    
    يك انسان معمولي


    او معتقد است كه نه تنها دختر نابغه‌اي نيست بلكه مانند همه انسان‌هاي ديگر معمولي است،

اما معلمان وي مي‌گويند: او توانسته با چنين معدلي در اين سن و سال ديپلم بگيرد و بايد در رده نوابغ دنيا باشد. حتي دوستان و هم‌كلاسي‌هاي وي نيز استعداد او را تاييد مي‌كنند.

 پدر مينو آرزو دارد دخترش وارد رشته پزشكي شود تا براي نجات جان انسان‌ها قدمي‌ بردارد. او تلاش در جهت نجات انسان‌ها را يك وظيفه مي‌داند مينو نيز علاقه زيادي به تحقيق و پژوهش در اين رشته دارد.

 او مي‌خواهد پس از ورود به دانشگاه و كسب اطلاعات كافي يك مدرس شود.


    
    رقابت دوستانه


    مينو دختري آرام و مهربان است و رقابت را در حد عادلانه و به دور از حسادت، كينه و تقلب دوست دارد.

 به گفته خودش از دوران كودكي با دوست صميمي خود به نام «هانا» رقابت مي‌كرد هانا نيز دختري باهوش و بااستعداد بود و گاهي نمراتش از مينو بالاتر مي‌شد.

 همين مسئله مينو را تشويق به ارتقا درجات كرده است.

مينو در گفتگو با مجله اشپيگل مي‌گويد: فردي عادي و معمولي مانند همه مردم و همكلاسي‌هايش است.

او علاقه زيادي به ادبيات نيز دارد و زبان انگليسي را به خوبي ياد گرفته و داستان‌هاي «هري‌پاتر» را به زبان انگليسي خوانده است.

تاكنون چند داستان كوتاه به زبان انگليسي نيز نوشته است. گفتني است مينو عليرغم هوش و نبوغ زيادش هنوز يك نوجوان است و دوست دارد حركات بچگانه انجام دهد.


    به ورزش علاقه‌مند است.

شكلات خيلي دوست دارد، به‌ويژه شكلات‌هايي به شكل تخم‌مرغ كه در آن جايزه هست.

او دوست دارد شيطنت‌هاي كودكانه داشته باشد و بازي كند. در كلاس مدرسه هميشه آرام بوده است.

 او مي‌گويد دخترها آرام و حرف گوش‌كن هستند اما اين مسئله درباره پسرها صدق نمي‌كند مينو تصميم دارد همه سعي و تلاش خود را براي موفقيت در دروس دانشگاهي به كار گيرد تا يك پزشك خوب، متبحر و وظيفه‌شناس شود كه هم به آرزوي پدرش جامه عمل بپوشاند و هم خودش گامي در جهت نجات جان انسان‌ها بردارد...

 

                                    
                                      

 

 

 





دسته بندی :




نویسنده : علامه ; ساعت 10:9 AM روز پنجشنبه 1386/05/18

 


 

 

 

     جام جم آنلاين: دانشمندان آمریکایی منبع تب و چگونگی تاثیر آن در حفاظت از بدن طی بیماری را شناسایی کرده اند.


به گزارش ساینس دیلی این محققان جایگاه اصلی عملکرد هورمون پروستاگلاندین PGE2 در مغز را تشخیص داده اند که در آن این هورمون بر یک هدف یعنی گیرنده EP3 بر روی نورون ها عمل کرده پاسخ تب را ایجاد می کند.

طی بیماری یا عفونت بدن هورمون هایی به نام سایتوکاین ها را تولید می کند که به نوبه خود روی عروق خونی مغز عمل کرده PGE2 تولید می کنند که وارد هیپوتالاموس مغز شده باعث تب می شود.

 وقتی دمای بدن چند درجه بالا می رود گلبول های سفید خون می توانند بطور موثرتری با عفونت مقابله کنند.

 همچنین افراد بیشتر احساس درد و خستگی می کنند.

 درنتیجه استراحت کرده انرژی خود را ذخیره می کنند بطوری که درمقابله با عفونت بهتر عمل کنند. به همین دلیل بسیاری از انواع بیماری ها منجر به عکس العمل های نسبتا مشابه می شوند. 

 

                    

 

 

 

 

 





دسته بندی :




نویسنده : علامه ; ساعت 9:16 PM روز چهارشنبه 1386/05/17

 

 

           در سال 1311 خورشیدی در خانواده ای از اهل هنر، در تهران متولد شد.

جدش مرحوم مصورالدوله نقاش معروف دربار قاجاریه، و پدرش استاد زبان فرانسه و در خدمت وزارت فرهنگ بود.

 پایور تحصیلات خود را در دبیرستان دارالفنون به پایان رساند و با سه سال تحصیل در مدرسه دارایی و گرفتن دیپلم به استخدام وزارت دارایی در آمد.

 در سال 1341 به قصد ادامه تحصیل عازم انگلیستان شد و سه سال به فرا گرفتن زبان مشغول شد و از دانشگاه کمبریج دیپلم تخصصی زبان گرفت.

تحصیلات موسیقی خود را از سال 1330 نزد ابو الحسن صبا شروع کرد و پس از شش سال کار مداوم موفق به فرا گرفتن دوره کامل موسیقی ایرانی روی سنتور شد و تقدیر نامه ای نیز از استاد صبا دریافت کرد.

 
پس از پایان این دوره به همراهی استاد قطعاتی برای سنتور و ویولن تهیه کرد و در رادیو و مجامع هنری با آن هنرمند فقید اجرا کرد که نمونه هایی از آن بر روی نوار اکنون در ادره رادیو موجود است.


پایور در موسیقی به انچه آموخته بود اکتفا نکرد و برای کسب دانش بیشتر در موسیقی و تکمیل هنر خویش نزد استادان: عبد الله دوامی، و نورعلی برومند به ادامه تحصیل پرداخت و یک دوره کامل از ردیف های آوازی آقای دوامی و همچنین کلیه تصنیف های قدیمی را که آقای دوامی می خواند نت نویسی کرد و تصدیق نامه ای در این قسمت از استاد دوامی دریافت کرد.


دیگر از فعالیتهای هنری آقای پایور جمع آوری تقریبا کلیه آثار رکن الدین مختار است که آنها را نت نویسی کرده و مقدار زیادی از آنها را روی نوار با ویولن آقای مختار ضبط نموده است.

 
از آثار آقای پایور تعدادی چهار مضراب برای سنتور، قطعه ای برای سنتور و ارکستر سنتور و فلوت، سنتور و ویولن( که با صبا اجرا کرده است)، و نیز مقداری تصنیف و آهنگهای ضربی برای ارکستر و آواز است از جمله تمنای وصال،بی تو به سر نمی شود و...

 

 
                                





دسته بندی :




نویسنده : علامه ; ساعت 9:4 PM روز چهارشنبه 1386/05/17

 

تولدم روز اول مهر ماه سال یکهزارو سیصد و نوزده خورشیدی در مشهد است در خانواده ای که پدر بزرگم (علی اکبر) صدای بسیار رسایی داشته و به زیبایی آواز می خوانده است.

او از مالکین بزرگ مشهد بود و از خواندن در جمع پرهیز داشته ، گاه برای دوستان سرشناسی که به دیدارش می آمده اند می خوانده است.

 پدرم مهدی از صدای پر طنین و رسا برخوردار بود و در جوانی آواز خواندن را شروع می کند ولی خیلی زود در محیط بسته و سنتی به قرائت قرآن رو آورده و تا آخر عمر بر همان عقیده باقی ماند و آواز را رها کرد و در قرائت قرآن جایگاه خاصی در مشهد پیدا نمود و شاگردان زیادی برای تلاوت قرآن قرآن تربیت کردکه از جمله خود اینجانب است

تمام وقت من از شش سالگی به خواندن قرآن با صدای خوش می گذشت .

در دوازده سالگی شهره ی خاص و عام بودم و در مجامع بزرگ مذهبی و یا سیاسی آن موقع تلاوت اول برنامه با من بود.

به علت توانایی در تلاوت قرآن با صدای خوش ، چشم و چراغ همه اعضاء و دانش آموزان مدرسه و مردم بودم. در سال چهارم دبیرستان بر خلاف خواسته ام به دانشسرای مقدماتی رفتم و راه معلمی پیش گرفتم و از بیست سالگی به معلمی در دهات خراسان پرداختم .

 یک سال بعد ازد.اج کردم با دختری که او هم معلم دبستان بود.همسرم خیلی با من همراه بود و با کمک او بر مشکلات مالی یک زندگی بسیار محقر پیروز شدیم

از نوجوانی برای فراگیری گوشه های آوازی به هر دری می زدم و از هر کسی که شمه ای اطلاع داشت سئوال می کردم.

 به ندرت دسترسی به رادیو پیدا می کردم تا موسیقی دلخواهم را بشنوم آن هم زمانش کوتاه بود و حاصلی نداشت ، تا اینکه در محیط شبانه روزی دانشسرا میسر شد "برنامه گلها" و برنامه "ساز تنها" را بشنوم و تمریناتم را شروع کنم .

کمی بعد دبیر موسیقی مان آقای جوان نیز راهنمایی و کمک کردند. بیشترین تمرینات سازنده در دوران معلمی در خارج شهر بود که فراغتی داشتم و اغلب به کوه و صحرا می دم و تکنیک و متد را با سلیقه ی خودم تجربه و تمرین می کردم و صداهای گوناگون و تحریرها و چهچه ها را دستور کار خود قرار داده بودم.

دوستم همکلاسیم (ابولحسن کریمی) از ابتدای کار معلمی سنتوری با خود آورده بود که بنوازد ، ترغیب شده مضراب دستم بگیرم و ببینم می شود زد ، بعد دیدم عجب کار مشکلی است تا دمدمه های صبح نشستم و ان قدر تمرین کردم تا توانستم آهنگی را دست و پا شکسته اجرا کنم و از آن به بعد سنتور شد یا غار من.


چندی بعد صدای سنتور جلال اخباری را از رادیو مشهد شنیدم و خوشم امد ، پیدایش کردم و با هم دوست شدیم .

 سازی می زد و من هم می خواندم و تمرینات آواز با ساز و فراگیری نت و نواختن صحیح سنتور را با ایشان شروع کردم.

همان ابتدای کار مه صدای سنتور مشقی ام بسیار بد بود به فکر افتادم که سنتوری بسازم.

 کمی نجاری می دانستم با زیر رو رو کردن تمامی کاروانسراها و چوب فروشی ها و با دادن یک انعام 5 توانی الوار پهن از چوب توت بیست ساله را پیدا کردمآن را مطابق اندازه ها بریدم .

 در ان زمان کسی در مشهد گوشی سنتور نمی فروخت ، مجبور شدم صد عدد میخ نمره شش بخرم و آن ها را با سوهان دستی کوچک کنم.

 این سنتور که دوازده خرکه بود ساخته شد و من با یک دلبستگی عجیب به این ساز ، تمرینات سنتورم را بیشتر کردم.

 با اینکه برای اولین بار بود چنین کاری کرده بودم و در مورد پل گذاری سنتور تجربه و اطلاعی نداشتم ولی سنتور صدای دلنشینی داشت.

 غیر از آن سنتور سنتورهای دیگری ساخته یا در حال ساخت داشتم که کا پل گذاری را برای موزون تر کردن صداها تا به حال ادامه داده ام و خوشبختانه به نتایج قابل توجهی هم رسیده ام .

در نظر دارم در آینده کتاب یا جزوه ای درباره ی تجارب کار پل گذاری های گوناگون که روی سنتورها کرده ام همراه با نتایج آن ها منتشر کنم تا در این زمینه کار مفیدی انجام داده باشم

در سالهای بعد از چهل با هنرمندان رادیو خراسان آشنا شده بودم ولی حاضر به ضبط برنامه موسیقی نبودم .

 در رادیو خراسان گاه اشعار عرفانی و مذهبی و گاهی تلاوت قرآن داشتم.
سال 1345 خوشیدی به اصرار دوستم ابوالحسن کریمی برای شرکت در امتحان شورای موسیقی به اتفاق او به تهران رفتم. راهی برای نام نویسی و شرکت در امتحان پیدا کردیم.

 در اتاق شورا میز کنفرانس بزرگی بود و حدود 12 تا 13 نفر اعضا شورا نشسته بود ، آقای مشیر همایون شهردار رییس شورا و آقایان حسنعلی ملاح ، علی تجویدی و مختاری و دیگران بودند.

 گفتند بیات ترک بخوان ! من هم از مایه بلند دو سه بیتی خواندم و در مایه ی بم فرود امدم . ضربی با یک شعر هم به درخواست آقای ملاح خواندم.

بعد اقای تجویدی پرسیدند تصنیف هم می خوانی ؟ چون تصنیف خواندن را دوست نداشتم و دون شان آواز خوان می دانستم ، بسیار جدی گفتم ابدا.


جوابی که بعد از یکماه از نتجه امتحان به ما دادند این بود که فعلا رادیو بودجه ندارد که خواننده استخدام کند و فعلا رادیو نیاز به خواننده ندارد

سال بعد به وسیله آقای دکتر شریف نژاد (که معاون رادیو خراسان بود و بسیار به من لطف داشت) قرار گذاشتیم در تابستان که ایشان در تهران هستند من هم به تهران بروم .

باایشان شبی به منزل آقای حسین محبی (که اپراتور با سابقه رادیو و برنامه ی گل ها بود) رفتیم و او که دوستی نزدیکی با دکتر داشت فردای آنروز مرا همراه با یک نوار که در " سه گاه " خوانه بودم به اقای داود پیرنیا (مسئول و تهیه کننده ان زمان برنامه گلها ) معرفی کرد که همان معرفی راهگشای ن به رادیو ایران و و برنامه ی گلها که منظور اصلی ام بود گردید.


با سپاس از دلسوزی های ابولحسن کریمی و محبت های دکتر شریف نژاد و یادی خوش از زنده یاد حسین محبی .

 

 


                                     

 

 

 

 

 






دسته بندی :




نویسنده : علامه ; ساعت 8:12 PM روز چهارشنبه 1386/05/17

 

 

                                  

 




دسته بندی :




نویسنده : علامه ; ساعت 7:55 PM روز چهارشنبه 1386/05/17

 

هوشنگ ابتهاج در 29 اسفند ۱۳۰۶ در رشت متولد شد و پدرش آقاخان ابتهاج از مردان سرشناس رشت و مدتی رئیس بیمارستان پورسینای این شهر بود.

هوشنگ ابتهاج در جوانی دلباخته دختری ارمنی به نام گالیا شد که در رشت ساکن بود و این عشق دوران جوانی دست مایه اشعار عاشقانه‌ای شد که در آن ایام سرود.

 و بعد هم که ایران غرق خونریزی و جنگ و بحران شد در شعری سرود: "دیریست، گالیا! / هنگام بوسه و غزل عاشقانه نیست. / هرچیز رنگ آتش و خون دارد این زمان. / هنگامه رهایی لبها و دستهاست / عصیان زندگی است." (شعر «کاروان»)

او در آغاز از شاگردان و پیروان نیما بود، اما به راه دیگر رفت و غزل سرود. وی را در غزلسرایی بعد از حافظ بهترین غزلسرا می‌‌دانند.

سایه در سال 1325 مجموعهٔ «نخستین نغمه‌ها» را، كه شامل اشعاری به شیوهٔ كهن است، منتشر كرد. «سراب» نخستین مجموعهٔ او به اسلوب جدید است، اما قالب همان چهارپاره است با مضمونی از نوع تغزل و بیان احساسات و عواطف فردی؛ عواطفی واقعی و طبیعی.

 مجموعهٔ «سیاه مشق»، با آنكه پس از «سراب» منتشر شد، شعرهای سالهای 25 تا 29 شاعر را دربرمی‌گیرد. در این مجموعه، سایه تعدادی از غزلهای خود را چاپ كرد و توانایی خویش را در سرودن غزل نشان داد تا آنجا كه می‌توان گفت تعدادی از غزلهای او از بهترین غزلهای این دوران به شمار می‌رود.

سایه در مجموعه‌های بعدی، اشعار عاشقانه را رها كرد و با مردم همگام شد. مجموعهٔ «شبگیر» پاسخ‌گوی این اندیشهٔ تازهٔ اوست كه در این رابطه اشعار اجتماعی باارزشی پدید می‌آورد. مجموعهٔ «چند برگ از یلدا» راه روشن و تازه‌ای در شعر معاصر گشود.

غلامحسین یوسفی دربارهٔ شعر سایه می‌گوید: «در غزل فارسی معاصر، شعرهای سایه (هوشنگ ابتهاج) در شمار آثار خوب و خواندنی است.

 مضامین گیرا و دلكش، تشبیهات و استعارات و صور خیال بدیع، زبان روان و موزون و خوش‌تركیب و هماهنگ با غزل، از ویژگیهای شعر اوست و نیز رنگ اجتماعی ظریف آن یادآور شیوهٔ دلپذیر حافظ است.از جمله غزلهای برجستهٔ اوست: دوزخ روح، شبیخون، خونبها، گریهٔ لیلی، چشمی كنار پنجرهٔ انتظار و نقش دیگر.»

اشعار نو او نیز دارای درون‌مایه‌ای تازه و ابتكاری است؛ و چون فصاحت زبان و قوت بیان سایه با این درون‌مایهٔ ابتكاری همگام شده، نتیجهٔ مطلوبی به بار آورده است.

وی علاوه بر شاعری موسیقی‌شناسی برجسته در زمینه موسیقی ایرانی است و مدتی مسئول برنامه گل‌ها در رادیوی ایران بود و تعدادی از غزل‌های او توسط خوانندگان ترانه اجرا شده است.هم اکنون در آلمان زندگی می‌کند.

 

 

                             

 

 

                                  





دسته بندی :